شهدای آینده

ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است ما بر آنیم که این نام جهانی بشود

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ شهدای آینده خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سایت آوازک

طراح قالب: آوازک

[ طراح قالب: آوازک ]


می‌ توان مردم را شاد کرد و خنداند ولی هدف والاتر داشت ...
می‌ توان حتی در برنامه‌ صرفاً سرگرم‌کننده خنداننده شو ، یک کمدین مذهبی و حزب الهی بود...
می‌ توان در همان زمان اجرای برنامه، شهدا را مهمان خوان صلوات بر محمد و آل محمد نمود و خود و امنیت خود را مدیون شهدا دانست...
می‌ توان آرزوهای بزرگ داشت؛ مثلاً : شهید شد...
وقتی به گاه توانستن، شانه خالی نکردی، کم نیاوردی و با بهانه‌ های واهی (خجالت می‌ کشم، مردم درباره‌ من چه فکر می‌ کنند؟ به من برچسب 
نظامی و حکومتی بودن  می‌زنند و ...) میدان را خالی نکردی....

حسین علیه‌ السلام هم تو را می‌ خرد، به همین سادگی و لباس خادمی بر تنت می‌ کند تا به زائرانش چای دهی، با طعم نعنا....
پس....
یادمان باشد: قیمت هرکس به اندازه آرزوهای اوست..
اگر آرزوی یاری امامت را داری و تلاش کنی برای رسیدن به آرزویت، بدان که یاریگرت خواهند بود..


پ.ن: عمود ۱۱۷۸ موکب احباب الرضا علیه‌ السلام شهرستان محلات. آقای محمدجواد رضایی


[ سه شنبه دوازدهم آذر 1398 ] [ 9:1 ] [ مرضیه بیات ]

[ بدون نظر ]

 

کلیپ بسیار زیبا  و دیدنی After You

 

 

معرفی امام حسین علیه السلام به جهان مسلما از بهترین اقدامات در جهت صلاح بشریت و ظهور منجی شمرده میشود و استفاده از هنر و رسانه قویترین ابزار برای این منظور است. امروزه به جرات میتوان گفت یکی از پر مخاطب ترین قالب های هنری در جهان موسیقی است که تاثیر غیر قابل انکاری در جوامع و بخصوص جوانان دارد.استفاده از این ابزار قدرتمند میدانی است که تا بحال از تفکر دینی ناب خالی مانده و اغلب در دست افکار پوسیده و دنیازده بوده است. 

- پس از نامه مهم مقام معظم رهبری به جوانان غربی که به letter4u معروف شد، گروه هنری وِتر بر آن شد تولید آثاری موسیقایی به زبان انگلیسی و با تمرکز بر ذائقه مخاطب جوان غربی را در دستور کار قرار دهد که پس از فراز و نشیب‌های بسیار اولین اثر از این مجموعه به نام After You تحت نام هنری #Vetr به مرحله انتشار رسید.

- داستان کربلا و گفتگوی اصحاب با امام حسین(ع) در شب عاشورا موضوعی است که دستمایه تولید این ترانه انگلیسی قرار گرفته است. 

- متاسفانه با توجه به انحصار رسانه‌ای در غرب و تسلط اربابان باطل، رساندن پیام‌های حق به گوش جهانیان با دشواریهای جدی روبروست که کمک تک تک شما را می‌طلبد. از این رو هر کس بتواند در این مسیر قدمی بردارد و این پیام را به گوش اهلش برساند، قطعا سهمی در ادامه راه امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها ، نجات بشریت و زمینه‌سازی ظهور، و اطاعت از امر ولی زمان برده است.

این کلیپ بسیار عالی و دیدنی را می توانید از لینک زیر دانلود کنید. 

 

 

 

https://www.aparat.com/v/7hPmR/Vetr_-_After_You

[ دوشنبه سی و یکم تیر 1398 ] [ 9:24 ] [ مرضیه بیات ]

[ بدون نظر ]

 

 

 

بعضی از دردها هیچ توضیحی ندارند فقط درد دارند....


یکسال از نبودت گذشته و غمت برای ما بیش از سالها و قرنهاست


تا ابد دلتنگ چشماتم عزیزدل خاله

[ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1398 ] [ 9:49 ] [ مرضیه بیات ]

[ بدون نظر ]

 

هنوز یک ماه مانده تا ولادت مولا؛ پیامکی به دستم میرسد: «پیش فروش بلیت های مشهده، ثبت نام کنم؟»
بدون هیچ تأملی می نویسم: «حتماً، فقط یه طوری بگیر که نخواهیم مرخصی بگیریم..»
یه ساعت بعد زنگ میزنه: «برای 5 مهر خوبه، چهارشنبه؛ ساعت ...؟»
- آره.
تقویم رو نگاه می کنم؛ بی اختیار اشک چشمانم جاری می شود: وای خدای من یعنی شب ولادت اقا ما مشهدیم؟!
...
خونه که می رسم با خوشحالی میگم: «بلیت گرفتیم برای مشهد»
مادر میگن: «برای منم گرفتی؟»
ـ نه!
اشک تو چشماشون پُر میشه و میگن: «سه ساله مشهد نرفتم! آآآآآآآه»
میگم: «شما به جای من برید.»
هرچی اصرار می کنم قبول نمی کنن.

...
فردا صبح به دوستم زنگ می زنم: «من مشهد نمیام!» ناراحت میشه: «چرا؟»
علت رو براش توضیح میدم؛ میگه: «خب آبان هم میریم تو هم مادرت رو بیار.»
اصلاً هیچ کدوم از حرفاش نمی تونه سوز اون آه رو لحظه ای از نظرم دور کنه؛ خلاصه قرار میشه با مادرش بره و من...
... 
امروز چهارشنبه است و او راهی شده تا در شام میلاد آقا در کنار حضرت آفتاب باشد و من حالی دارم نپرسیدنی...
مدتی است چشمانم را که باز می کنم و می بندم تنها و تنها حرم باصفایت در نظرم مجسم می شود و من چونان همیشه به مانند همان قطره ناچیز کنار اقیانوس هستم...
چشمان را می بندم و اذن دخول می خوانم از باب الرضا وارد حرم می شوم ... "مواظب باش آهسته گام بر زمین نِه که قدم بر بال ملائک می نهی..."
آرام راهم را می گیرم به سمت صحن انقلاب. در وجودم انقلابی برپاست که نمی دانم چگونه قرار است به آرامش برسم... تاب گام برداشتن ندارم؛ نفسم به شماره افتاده، مانند کسی که بعد از مدتها به عزیزی می رسد و فاصله چند متری برایش کِش می آید و چندین کیلومتر می شود...
دست به دیوار گرفته ام تا بتوانم این تن خسته را برسانم به صحن انقلاب.
یاد اولین شعرم می افتم که به عشق مولا در نوجوانی سرودم و هرچند پر از اشکال بود ولی همیشه دوستش داشتم چون آن روز هم دوستی به آستان بوسی حضرت آفتاب رفته بود و من گویی در وجودم محشری به پا بود... ساعت 4 صبح بود هنوز اذان نداده بود...1
کلمات بر روی سپیدی کاغذ سُر می خورد بدون اینکه من کاره ای باشم...
"کاش بودم یک کبوتر در کنارت یا رضا"

کبوتران در صحن ها و حیاط ها به پرواز درآمده اند و روح من نیز به همراه آنها به گردش درآمده تا زودتر به محضرت برسد...
بالاخره گام در صحن انقلاب می گذارم و گنبد زیبایت حاکم مطلق چشمانم می شود و تنها چیزی که می بینم فقط گنبد زیبای توست که آن هم هر چند لحظه پرده ای از اشک تصویر گنبدت را مبهم می کند و بعد ....
زیارتنامه به دست دارم و می خوانم عبارات عربی را ولی فقط خدا می داند که چه می خوانم و چه می گویم ...
چونان همیشه به گوشه ای از صحن انقلاب همان جا که گنبدت را می توان کامل دید، می روم و چشم می دوزم به گنبدت و با زبان بی زبانی با تو سخن می گویم و از دلتنگی هایم که چقدر دلم برایت تنگ شده بود و ....
از دوران کودکی همیشه وقتی می خواستم با تو سخن بگویم باید رو به گنبد می بودم و بعدها مطلبی خواندم که نوشته بود فردی در عالم خواب دیده بود که امام رضا علیه السلام درون گنبد نشسته اند حاجات را بررسی می کنند که حضرت مسیح و مادر مکرمه اشان تشریف می آورند و لیستی تقدیم حضور آقا کرده و عرضه می دارند که اینها حوائج مسیحیان است....
نمی دانم هر کس در کنجی و در گوشه ای از حرم به تو احساس نزدیکی می کند و من وقتی در کنج صحن انقلاب تمام قد به احترامت ایستاده ام و با تو سخن می گویم و تو مهربانانه به حرفهایم گوش می دهی تو را نزدیک تر از زمانی می دانم که صورت بر شبکه های ضریح نهاده و به مهربانی ات متوسل شده ام
با تو سخن می گویم با زبان اشک و تو چه مسلطی بر زبان اشک و دل و ... هر چه اشک می ریزم گویی اشتیاقم برای گریه بیشتر می شود و من زبان دراز بیشتر دوست دارم با تو سخن بگویم....
به خود که می آیم سهم من از دیدار با تو اشکهایی است که بر گونه ام جاری است و انگشتانی که به جای اینکه در شبکه های حرمت باشد بر روی تن سرد کیبورد حرکت می کنند و قلبی که سپرده ام به رسم امانت به آستانتان بیاورند....

 

پ.ن
خاطره ای از سال 1391
آن دوست امروز چندین سال است که سر به تیره تراب نهاده و من در شام میلاد امام مهربان برایش مغفرت، شادی و میهمانی بر خوان کریمانه اهلبیت علیهم السلام آرزو میکنم.

 

#مرضیه_بیات

[ شنبه بیست و دوم تیر 1398 ] [ 15:22 ] [ مرضیه بیات ]

[ بدون نظر ]

 

با روند رو به رشد فیلم های آخر الزمانی در سینمای هالیوود و توجه چشمگیر جوانان ایرانی به این دسته از فیلم ها و سریال ها ، لازم است در این برهه ی تاریخی بیش از هر زمانی هوشیار و آگاه باشیم.

امروزه بسیاری از فیلم ها و سریال های هالیوودی ، بر روی مسئله آخر الزمان دست گذاشته و سعی درتخریب چهره واقعی امام زمان علیه السلام دارد.

 

چند پرسش و دیگر هیچ:

 

:-? چرا کمپانی های هالیوودی اینقدر به این موضوعات می پردازند؟

:-? امام دوازدهم که توسط رسانه های هالیوودی معرفی می شود کیست؟

:-? پسر انسانی که 80 بار در انجیل از آن نام برده شده و تنها 30 بار آن بر عیسی مسیح مطابقت دارد کیست؟

:-? تیم عثمان که بود و مأموریت او چه بود؟

:-? جوئل ریجاردسون نویسنده کتاب ضدمسیح اسلامی چه می گوید؟

:-? آیا می دانید در زمان پیامبر رحمتی که در رسانه های غربی با چهره خشن معرفی شده  و در تمامی جنگهایی که مسلمانان هرگز آغازگر آن نبودند، تنها 1100 نفر کشته شدند؟

:-?  آیا می دانید چند میلییون سرخ پوست آمریکایی کشته شدند؟

:-? نقش فراماسونرها در کنترل جهان چیست؟

:-? نظر تیری میسان نوسینده فرانسوی کتاب دروغ بزرگ (در مورد 11 سپتامبر) درباره این حادثه چیست؟

:-? آیا می دانید ایران هراسی بخشی از پروژه نابودی و مبارزه و تقابل با ایرانی است که داعیه دار مبارزه با یهودیت صهیونیسم است؟

:-? چرا کشورهای همسایه ایران (هند ، پاکستان) با وجود داشتن بمب اتمی تحت فشار نیستند؟

:-? چرا آمریکا به عنوان تنها استفاده کننده از بمب اتم صلاحیت نگرانی در این زمینه را ندارد؟

:-? اقدامات رسانه ای یهود در ترساندن مردم از ظهور منجی چیست؟

:-? آیا می دانید حتی به پیاده روی اربعین در انجیل متی باب 24 اشاره شده است؟

 

با هم مستند "دوازدهمین امام" را ببینیم تا شاید پاسخی بیابیم برای پرسش های مطرح شده بالا.


 

https://www.aparat.com/v/ZOzyf/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_-_%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%87_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_-_%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA_HD_%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84%DB%8C

[ دوشنبه هفدهم تیر 1398 ] [ 13:45 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 

به مناسبت هفته حجاب و عفاف برآن شدم که گوشه ای از نظرات برخی از افراد نام آشنا درباره این موضوع را به طور خلاصه بیان نمایم:

(*) مستر همفر، جاسوس انگلیسی : «بايد زنان مسلمان را فريب داد و از زير چادر و عبا بيرون كشيد با اين بيان كه حجاب يك عادت است، از خلفاي بني ‏عباس و يك برنامه اسلامي نيست و لذا مردم زنان پيامبر را مي ‏ديدند و زمان صدر اسلام در هر كاري با مردان شركت مي‏ كردند. پس از آنكه زنان را از چادر و قبا بيرون آورديم، بايد جوانان را تحريك كنيم كه دنبال آنها بيفتند تا در ميان مسلمانان فساد رواج يابد و براي پيشبرد اين نقشه لازم است اول زنان غير مسلمان را از حجاب بيرون بياوريم تا زنان مسلمان از آنها ياد بگيرند.» «ما می‌خواهیم مردان و زنان را به عشق بازی و به روابط نامشروع با یکدیگر تحریک کنیم تا اینها مشغول عشق بازی و فساد شوند تا قدرت مقابله با تهاجم غربی را از دست بدهند و در این هنگام راحت‌تر بتوانیم در مرزها نفوذ کنیم و در سیاست‌هایشان دخالت کنیم.»

(*) ويكتور هوگو، شاعر، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس فرانسوی: «مي‌گويند بردگي در اروپا از بين رفته است اما بردگي همچنان ادامه دارد و بر زنان تحميل مي‌شود و نامش فحشاست. اصولا زن عفيف، زيبا و دلپسند است، وجاهت توام با وقار و عفت، به زن قدرتي مي ‌دهد كه قوي ‌ترين مردان را ياراي مقاومت در برابر او نيست، بلكه آنها را به خضوع و تعظيم در مقابل خويش وادار مي‌سازند.»

(*) آلفرد هیچ‌کاک، فیلم‌ساز مشهور: «من معتقدم که زن هم باید مثل فیلمی پر هیجان باشد. بدین معنی که ماهیت خود را کمتر نشان دهد و برای کشف خود، مرد را به نیروی تخیل و تصور زیادتری وادارد. مرد برای کشف آنها بیشتر به خود زحمت بدهد. زنان شرقی تا چند سال پیش، به خاطره حجاب و نقاب و روبندی که به کار می‌ بردند خود به خود جذاب بودند و همین مسئله، جاذبه نیرومندی بدان‌ها می‌داد. اما به تدریج با تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان دادند؛ حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود، از میان می ‌رود و همراه آن، از جاذبه جنسی او هم کاسته می ‌شود»

(*) برتراند راسل، فیلسوف بریتانیایی: «از لحاظ هنر، مایه تأسف است که به آسانی به زنان بتوان دست یافت و خیلی بهتر است که وصال زنان دشوار باشد، بدون آنکه غیر ممکن گردد.»

(*) ویل دورانت، مورخ آمریکایی: «آنچه بجوییم و نیابیم عزیز و گران ‌بها می‌گردد. زیبایی به قدرت میل بستگی دارد و میل با اقناع و ارضا، ضعیف و با منع و جلوگیری، قوی می ‌گردد. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاست و بی‌ آنکه بداند،حس می‌ کند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقت عالی خبر می‌ دهند.»

(*) خانم «هنولا ناکاتا» نویسنده ژاپنی: «با داشتن حجاب بود که من انسانیت و ارزش زنانگی خود را احساس کردم. حجاب به من می ‌‏آموزد که از دسترس بیگانگان دور بمانم. امروزه به‌‏ ویژه در بین جوانان، گرایش روزافزون به حجاب دیده می ‏‌شود که نشانه رشد اسلام نیز می‌‏ باشد. تا من زنده هستم، برای اسلام و حجاب تبلیغ خواهم کرد، چون حجاب مایه آرامش و آسایش در جامعه می ‏‌باشد»

(*) خانم «ايوان ردلی» نويسنده و خبرنگار معروف انگليسی: «حجاب در زندگی و حفظ امنيتم نقش بسيار بزرگی را ايفا کرد و من با پناه‌ آوردن به حجاب، خود را در امنيت احساس می ‌کنم»

(*) فرانس فانون، نویسنده فرانسوی: «نیروهای اشغال‌گر، در کشور مسلمان الجزایر مأموریت داشتند تا هویت و اصالت فرهنگی ملت الجزایر را نابود کنند و در این راه حداکثر کوشش خود را بر تخریب مسئله حجاب و چادر زنان متمرکز کرده بودند؛ زیرا آن را نشانه‌ مهم اصالت ملی زنان الجزایری تلقی می ‌کردند. از دیدگاه استعمارگران، هجوم به تار و پود جامعه‌ اسلامی الجزایر، ابتدا باید از تحت تأثیر قرار دادن زنان آغاز می ‌شد. دستگاه استعماری فرانسه برای مبارزه با حجاب زنان و بیرون کشیدن آنان از کانون خانواده، مبالغ هنگفتی را اختصاص داده بود. آنها بر این باور بودند که حجاب زن، سدّ محکم و دژ عظیمی در برابر نفوذ غربی‌ هاست. هر چادری که کنار گذاشته شود، افق جدید و گام بلندی در تسلط استعمارگران بر کشورهای اسلامی است. پس از دیدن هر زن مسلمانی که حجاب را کنار گذاشته است، امید تسلط آنان ده برابر می ‌گردد. با هر چادری که رها می‌ گردد، گویی جامعه اسلامی برای پذیرش و تسلیم در برابر استعمارگران آماده‌ تر می‌شود.»


پ.ن:

کتاب خاطرات مستر همفر به نظرم یک کتاب راهبردی در زمینه شناخت توطئه های دشمنان علیه ممالک اسلامی است، این کتاب را می توانید از لینک زیر دانلود و مطالعه بفرمایید.

 

http://www.valiasr-aj.com/lib/pdf/hemfer.pdf 

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1398 ] [ 9:9 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 

مریم راه می‌ رود. مثل همه بچه‌ های نوپا، تق و لق و کج و کوله و بامزه و شیرین. 

حالا که تازه راه افتاده، هی باید بنشینم و چشم بدوزم به پاهایش که هر جا کج شد و دیدم دارد می‌ افتد، بپرم و زیر دست و بالش را بگیرم که صاف شود. گاهی دیر می‌ رسم و می‌ خورد زمین و آن وقت باید یک جوری که نفهمد و گریه نکند، بلندش کنم و زانویش را بمالم و بخندم که دوباره راه بیفتد. 

هرچقدر هم طول بکشد نا امید نمی‌ شوم و نمی‌ گذارم نا امید شود، چون می‌ دانم او راه رفتن را - راست و درست راه رفتن را - یاد خواهد گرفت. 

چون پاهایش برای همین کار ساخته شده‌ اند و من می‌ نشینم تا وقتی که راست و محکم به سویم قدم بردارد.

***********

وقتی می‌ نشینم آن کنار، فکر می‌ کنم به راه رفتن کج و کوله خودم و پاهای ناتوانم. 

به امام زمانم که مثل یک مادر نشسته آن کنار و چشم دوخته به قدم‌ های ناصاف و پر از تردید ما که هی ما را به زمین می‌ زند. بعد او، یک جوری که ما نفهمیم، دست‌ مان را می‌ گیرد و زانوهایمان را می‌ مالد و تشویق‌ مان می‌ کند که دوباره راه برویم. آن قدر برویم تا یاد بگیریم که روی پاهای خودمان راست و مستقیم به سمت او قدم برداریم. ما بچه‌ های بی‌ عاطفه‌ ی قدرناشناس...!


پ.ن:


به عاریت گرفته شده از:

وبلاگ روزهای مادرانه : روزهایی که فقط تو آن را به خاطر خواهی سپرد... و خدا

 

http://motherlydays.blogfa.com/post/303

[ سه شنبه چهارم تیر 1398 ] [ 8:58 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 

 

 

بعضی از دردها انگار خوب شدنی نیستند، یک زخم کهنه که هر لحظه از جایی سرباز می کنند یا چونان تَرکی بر روی ظرفی که با هر تلنگری باعث شکستن آن می شوند.

حتی گاهی خبری شاد، دلت را می لرزاند و اشکت را جاری می کند. گاهی جای خالی کسی آنقدر نمود دارد که چونان گودالی عمیق تمام وجود را احاطه می کند.

بعضی دردها جگرسوزند و تو آرزو می کنی که ای کاش هیچ کس این دردها را تجربه نکند، مثل داغ از دست دادن عزیز.

امروز پیامی از هر سو به دستم رسید با عنوان : امروز اول تیر روز جهانی خاله :((... با دیدن عنوان خاله دیگر اشک امانم را نداد و زار زار گریستم و شدت گریه ام وقتی بیشتر شد که خواهرم که امروز تولدش هم بود برایم متنی فرستاد:

«خاله جونی و زحمتکش من روزت مبارک ... از طرف آراد چشم آبی خاله»

 

آراد خاله، عزیزدلم، فرشته آسمانی من که حالا نزدیک می شویم به یک سال نبودنت، غم نبودن و از دست دادنت هرگز پایانی ندارد، تو در آسمان مهمان خداوندی و فرشته ای هستی میان فرشتگان الهی ولی اینجا در زمین همه ما سخت دلتنگت هستیم فرشته نجیبم...

 

یک دنیا دوستت دارم قشنگ مهربونم.

خاله مرضیه.

 

 

خدایا هیچ مصیبتی بالاتر از مصیبت اربابمان اباعبدالله الحسین علیه السلام نیست، خدایا به حرمت ارباب شادی را به قلبهای شعله ور پدر و مادر آراد برگردان (آمین یا رب العالمین)

 

 

[ شنبه اول تیر 1398 ] [ 13:29 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 

تو را عارفی عاشق و عاشقی عاقل نامیده اند که افق دیدت انقدر وسیع بود که همچو منی را یارای درک آن نیست، 31 خرداد سالروز شهادت توست و مرا چه زَهره ای که از تو بگویم وقتی یارای درک تو را ندارم.

من چه می دانم تو کیستی وقتی تفکر تو چنین است:

"و من قدر خود را بزرگتر از آن می‌ دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم. حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سؤاستفاده نماید. 
من بزرگ‌تر از آنم که به خاطر پاداش، محبت کنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می‌ سوزم و لذت می‌ برم. این لذت بزرگ‌ترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید ..."

من که درگیر حساب کتاب عقل معاش اندیشم و حتی در دوست داشتن دیگران چرتکه می اندازم.

رجوع می کنم به سخن سیدشهیدان اهل قلم ، مرتضی آوینی و از تو چنین تمنا می کنم:

"ای شهید، ای آنکه بر کرانه‌ ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش."

با تقدیم ارادت و عشق
مرضیه بیات

[ شنبه اول تیر 1398 ] [ 8:35 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

دلم نیومد این تاریخ و این واقعه ثبت نشه تو وبلاگم

 

 


۳۰ خرداد ۱۳۹۸  سرنگونی پهباد گلوبال هاوک آمریکایی


 

تااااامااااام

 

 

 

 

[ پنج شنبه سی ام خرداد 1398 ] [ 8:15 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]



بزرگان دین را به کرامت شناسند و اگر کسی به این لقب شهره شده باشد توقع ما را نسبت به خود بالا می برد.

تو را «سیدالکریم» می خوانند، تویی که فردی چون آیت الله بهجت درباره ات گفته: 
«اگر اهل تهران هفته‌ ای یك مرتبه به زیارتش نروند، جفا كرده‌اند.»

تویی که درباره ات کتابها نگاشته شده و شاید ده ها صفحه گوگل درباره ات محتواست.

اما آنچه تو را بدین جایگاه رسانده، تواضع و فروتنی ات نسبت به ائمه معصومین علیهم السلام است و عرضه عقاید دینی خود به امام هادی علیه السلام و فرمایش گهربار امام زمانت: 
«انت ولینا حقا: تو دوست واقعی ما هستی»
و چه سعادتمندی که مستحق شنیدن چنین سخنی شده ای.

امروز سالروز وفات سیدالکریم است و من مقیم تهران، خوب که نگاه می کنم درمی یابم که من نیز جزو جفاکارانم. بماند که برای زیارتش ثواب و پاداشی چون زیارت اباعبدالله الحسین علیه السلام در نظر گرفته اند.

پ.ن:
یاسیدالکریم! « با کریمان کارها دشوار نیست»
و من شنیده ام از مولایم، امیرمومنان علیه السلام که: «سزاوار نیست کسی را کریم بنامند مگر آن که قبل از شروع درخواست از او، خود شروع به بذل و بخشش نماید.» (غررالحکم حدیث 10751) 
پس دعا کن برای ما و دست های خالیمان را پر کن از عشق و ارادت و آستان بوسی مولایمان تا ما نیز آن شویم که او می خواهد و ما را دوست خویش بنامد.

 

ارادتمند: مرضیه بیات

[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1398 ] [ 12:44 ] [ مرضیه بیات ]

[ 2 نظر ]

 

 

دلتنگ که می شوی دقیقاً دیگر دلت گنجایش هیچ چیز را ندارد، گویا تمامی خاطرات و حوادث چونان آتشفشان از قلبت سرریز کرده و از چشمانت خارج می شود.
دلتنگ که می شوی، بهانه گیر می شوی، به هر دری میزنی شاید اثری از بهبود یابی، اما دریغ!! هرچه بیشتر می گردی کمتر میابی... 
به یکباره خاطرات را که در برابرت رژه می روند را پس و پیش می کنی، دست می اندازی یکی را از آن عمق، بیرون می آوری، یکی را پس میزنی... 
گاه با دیدن برخی خاطرات، خنده ات می گیرد و ناگاه خاطره ای دیگر، تلخکامی به جانت می نشاند و دیگری، آتش زیر خاکستر درونت را شعله ور می کند.
به یاد سید مرتضی میافتی و مملکت کوچک دلش و دلتنگی هایش که اصطلاحاتش مخصوص خودش بود، ناب ناب ناب...(1)
می گفت: «دلتنگی بد دردی است، گویا رگ بالای قلبت را می کشند»

دلتنگ که شوی، بهانه گیر می شوی، اما دیگر همه چیز عوض شده... 
همه چیز......

 


*** الان که نوشته های قدیمی را مرور می کنم، می بینیم که چقدر دلتنگم، دلتنگ همان مرضیه ای که آن روزها بی قرار بود و دلتنگ، ولی با همه دلتنگی ها، حال دلش خوب بود.

آن روزها تمامی دلتنگی ام از نبودن مردی بود که باعث حیات ماست، چون آب که به واسطه آن همه موجودات زنده هستند. (2) 
مردی که به واسطه اوست که فیض و روزی و همه خوبی ها و نیکی ها به ما می رسد.

امروز دلم تنگ شده، برای خودم، برای آن روزها، حتی برای آن مردی که حس می کنم از اینجا که ایستادم تا آنجا که اوست فاصله بسیار است به دلیل گناهان و زشتی هایم. (3) وگرنه که او دوست و همدمی رفیق، پدری مهربان است و چونان مادری که به فرزند خردسال خود مهربان و نیکوکار است.(4)

دعا کن، دعا کن که برگردیم از این مسیر دلتنگی که اکنون دچارش شده ایم و دلتنگ همه می شویم جز تو.

 


پ.ن:

1. دوستی دارم مریم نام که به دلیل ارادتی که به سید شهیدان اهل قلم دارد سیدمرتضی صدایش می کردیم و وبلاگش به نام مملکت کوچک دل سیدمرتضی.
2. جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی (سوره انبیاء / آیه 30)
3. امام زمان(ع) خطاب به شیخ مفید فرمودند: «چیزی ما را از شیعیان دور نکرده و مانع حضور ما میان شیعیان نشده مگر آنچه که به ما می رسد از طرف شیعیان که ما آنها را زشت و ناشایست می دانیم. اعمالی انجام می دهند که ما آنها را برای شیعه برگزیده نمی دانیم.»
4. امام رضا علیه السلام: «الامام الانیس الرفّیق و الوالد الشفیق و الاخ الشقیق ... والامّ البرّة بالولد الصغیر»

 

ارادتمند: مرضیه بیات

[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1398 ] [ 10:0 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]



معنای این سخن را از جواد الائمه علیه السلام پرسیدند که

ما لِمَوالیکم فی مُوالاتِکم؟ دوستی شما برا دوستان شما چه فایده ای داره؟!؟

امام علیه السلام در پاسخ داستانی از جد بزرگوارشان امام صادق علیه السلام بیان کردند :

«مرد ثروتمند خراسانی برای دیدار امام صادق علیه‌السلام به مدینه آمد و امام را در خانه نیافت.
خادم، او را به سوی مسجد رهنمون ساخت و مرد خراسانی مقابل در مسجد جوانی دید که به حالت انتظار و آماده ایستاده و قاطری هم بدون راکب در کنار اوست.
حال امام را پرسید و جوان گفت:
"حضرت در مسجد مشغول عبادت هستند و من غلام آن حضرت هستم."
مرد خراسانی به غلام گفت
"من حاضرم تمام ثروت بیشمارم را به تو بخشم و تو منصب غلامی ات را به من. "
غلام گفت: «من باید با امام مشورت کنم
با شرم و خجالت خود را به امام رساند و گفت
"اگر خیری بخواهد به من برسد، شما مانع می شوید؟؟!؟ "

حضرت فرمودند: "ما خود خیرخواه شما هستیم چگونه باید مانع شویم؟ "

غلام اصل ماجرا را گفت و از امام خداحافظی کرد

در حال خروج از مسجد صدای نازنین امام، او را متوجه خود کرد:

به خاطر سابقه کاری که پیش ما داری تو را موعظه‌ ای می‌ کنم
روز قیامت که فرارسد نوری از طرف خداوند به سوی محشر ظاهر می‌ شود و جدّ ما رسول خدا صلی‌ الله علیه و آله به طرف آن نور حرکت می‌ نمایند و نیز جدم علی بن ابیطالب و سایر امامان علیهم السلام پشت سر ایشان قرار می‌ گیرند. آنگاه شیعیان و دوستان ما پشت سر آنها قرار می‌ گیرند، ما هر جا رفتیم آنها را نیز می‌ بریم و در جایگاه خود قرار خواهیم داد.

غلام فکری کرده و گفت: «من می‌مانم و از شما جدا نخواهم شد

 

حال ای یوسف، ما قدر زر وجودت را نمی دانیم خود دعا کن که در این بازار هزار رنگ دنیا تو را به هیچ ثمنی نفروشیم.



بحارالانوار جلد ۵۰ ، صفحه 88.

[ شنبه بیست و پنجم خرداد 1398 ] [ 12:2 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 

فرودین ماه است و حتی در عربستان می توان بهار را احساس کرد.
خود را کنار روضه الرسول می بینم و چشمان مشتاقم دربه در به دنبال بقیع تا شاید با زیارت قبور ائمه بقیع - که درود خدا بر آنها باد - بتوانم قدری آتشی که بر جانم نشسته است را تسکین بخشم.

گرگ و میش صبحگاهی است و نشانی بقیع را می گیرم تا رهنمون سازند مرا به جایی که قلبم از هیجان دیدنش به شماره افتاده.

در کنار تصاویری که از مقابل دیدگانم عبور می کنند چشمم بر روی پنجره های مشبک بقیع قفل می شود و چشم می دوزم تا قبور چهار امام مظلومم را بیابم..
با خود می اندیشم که حداقل مرا تا کنار مزارشان رخصتی است.. اما گویا خباثت آل سعود حتی فرصت لختی کنار مزار این بزرگواران آرام گشتن را نیز از ما دریغ کرده..
و حال بجای دیدن بقیع و آرامش قلبم، آتشی به جانم افتاده که خاموشی و سردی به همراه ندارد و سهم چشم هایم، تنها اشکهایی است که دیگر چون سیل بر سنگ فرش پیاده رو می ریزد.
و تصاویری مبهم که در پس اشکها برایم گاه تاریک و گاه روشن می شوند.

شنیدم که ائمه بقیع فدایی پیامبر رحمت و مهربانی شده اند که اگر نبودند این بزرگواران، بعید نبود که آل سعود (بهتر است بخوانیم آل یهود) قبر مطهر ایشان را تخریب می نمود.

و امروز 8 شوال، سالروز تخریب بقیع توسط وهابی هاست. آنان که به هیچ آیین و مذهبی پایبند نیستند و هدفشان، نابودی اسلام است.
آنها که به ظاهر، خویش را متولی خانه امن الهی می دانند و به تنها چیزی که اعتقاد ندارند احترام این خانه است و خداوندگار عالمیان.
آنان که به جرم بت پرستی بر شیعیان می تازند و این آثار را سمبل شرک می دانند و با تمام توان سعی در حفظ آثار مربوط به خویش دارند.
کدام را باور بیاوریم؟ دم خروس شان را یا قسم حضرت عباس شان را؟

سالروز تخریب بقیع تسلیت باد

مرضیه بیات

پ.ن:
تصویر مربوط به قبور مطهر ائمه اطهار (امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق علیهم السلام) می باشد که به جنه البقیع یا بقیع الغَرقَد می باشد.

[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1398 ] [ 8:29 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 



مهم نیست اهل اوکراین باشی یا آلمان
روسیه یا مجارستان
آمریکا یا آنگولا

آسیایی یا آفریقایی
اروپایی صدایت کنند یا آمریکایی
سفید پوست، زردپوست، سیاه پوست یا سرخ پوست

تو اهل مایی وقتی دل داده رهبر مایی

تو عشق را می فهمی
وقتی در صفحه مجازی ات به جای عکس دختران نیمه برهنه و تصاویر نازیبا ، عکس شهید ابراهیم هادی و شهید حججی زینت بخش صفحه ات می شوند.

تو عشق را می فهمی حتی اگر زبان مرا نفهمی و من زبان تو را...
تو اهل مایی ...
برعکس کسانی که شاید در خانه من باشند و اهل من نباشند.

پ.ن:
درود به معرفت و شرف المار نورعلی اف ، کشتی گیر اهل اوکراین

« المار نورعلی اف» کشتی گیر شیعه اوکراینی آذری الاصل در مسابقات کشتی کشور اوکراین مدال طلا را کسب نمود و با پیراهنی که تصویر رهبر انقلاب بر آن نقش بسته به روی سکوی دریافت جوایز رفت.

 

 

[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1398 ] [ 13:7 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 

دوباره چه اتفاقی قرار است بیفتد که ملت نباید متوجه آن بشوند؟

دوباره قرار است با کدخدا سر چه موضوعی ساخت و پاخت کنند که ملت را سرگرم قتل شهردار "اسبق" کرده‌اند و تحویل گرفتن او توسط مامور انتظامی؟؟

تا کی قرار است فریب این جماعت را بخوریم که هرجا پای معامله می‌روند سر ملت را با چنین موضوعات زرد و دسته دهمی گرم می‌کنند و بازی جناحی راه می اندازند و هرکس را به طریقی همراه این فریب خودساخته می‌کنند؟؟؟

گروهی در دفاع از اتفاق، گروهی در مخالفت، گروهی در نقد

تا کی قرار است در زمین دشمن (منافق داخلی و دشمن قسم خورده خارجی) بازی کنیم و بازی بدهند ما را؟؟؟

فتامل

پیشنهاد می‌کنم مستند فروشنده ۱ و ۲ را حتما ببینید. دانلود مستند فروشنده 1 از لینک زیر:

 

https://www.aparat.com/v/twmWM/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87

 

 

 

دانلود مستند فروشنده 2 از لینک زیر:

 

https://www.aparat.com/v/CMinY

 

[ یکشنبه دوازدهم خرداد 1398 ] [ 8:54 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 

توبه را درجاتی است که پایین‌ترین مرتبه آن توبه از گناهان است، و من هنوز در این مرتبه گیر کرده ام.

سخنران شب 19 ماه رمضان از بازگشت سخن می گفت و گام نخست را شناخت گناه می دانست و گناه را چنین معرفی می کرد: هرچیزی که به من آسیب برساند. و آنچه باعث گردیده که گناه منفور خداوند باشد به همین دلیل است که با گناه، به خویش آسیب می رسانم و خویش را از غافله دوستان و یاران الهی و خانواده آسمانی1 خویش دور می سازم.

خانواده ای که از پدر و مادر بر بندگان خداوند مهربان ترند همان هایی که در توصیفشان امام رئوفمان فرموده:  «الامام الامین الرفیق و الولد الشفیق، و الاخ الشفیق، و کالامّ البّره بالولد الصغیر مفزع العباد: امام، امین و دوست است و پدر مهربان و برادری همسان است، و مانند مادری مهربان است مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است.»2

همان مهربانانی که به فرموده امیرالمومنین علیه السلام: « يَا رُمَيْلَةُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ يَمْرَضُ مَرَضاً إِلَّا مَرِضْنَا لِمَرَضِهِ وَ لَا يَحْزَنُ حَزَناً إِلَّا حَزَنَّا لِحُزْنِهِ وَ لَا دَعَا إِلَّا أَمَّنَّا عَلَى دُعَائِهِ وَ لَا يَسْكُتُ إِلَّا دَعَوْنَا لَه: اى رميله هيچ مؤمنى بيمار نمى‏ شود، مگر اينكه ما هم به خاطر او بيمار مى‏ شويم و اندوهى به او نمى‏ رسد، جز اينكه ما هم اندوهگين مى‏ شويم و هيچ دعايى نمى‏ كند، مگر اينكه برايش آمين مى‏ گوييم و هرگاه ساكت باشد، برايش دعا مى‏ كنيم.»3

و حتم دارم که آیات عذاب و جهنم نیز جلوه ای از رحمت و غفران الهی است برای اینکه بیم دهد ما را از بیراهه رفتن و تباه شدن.

و خدا می گوید: ای بنده من بازگرد، بازگرد به خویشتن خویش که خویشتن تو، من هستم، منی که در وجودت از روح خویش دمیدم تا خدایی شوی... پس برگرد ... تا کجا برگردیم؟ همان که رسولم گفت در شب معراج، گفت : تعال : یعنی بالا بیا ... تا کجا بالا بیایم؟ تا قاب قوسین او ادنی ... همان جا که جبرئیل امین را نیز یارای نزدیکی به آن مقام نیست... مقام قرب الهی.

پس بازگردیم، از ظلمی که به خویش می کنیم تا بتوانیم از هر آنچه غیر یاد خدا است بازگردیم تا دست یابیم به خویشتن خویش.

 

 

1. خانواده آسمانی: تعبیری است از استاد بزرگوار محمد شجاعی برای حضرات معصومین سلام الله علیهم

2. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول، ص 439.

3.  ديلمى، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏٢ في خبر رميله، ص٢٨٢.

 

 

[ یکشنبه پنجم خرداد 1398 ] [ 12:21 ] [ مرضیه بیات ]

[ 4 نظر ]

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1398 ] [ 11:58 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

بعد از پایان کلاس شرح مثنوی، استاد علامه جعفری گفت:


من خیلی فکر کردم و به این جمع‌بندی رسیده ام که رسالت هزار پیغمبر در عبارتی خلاصه می‌شود و آن "کوک چهارم" است.

مریدان پرسان بودند كه "کوک چهارم" چیست؟

علامه با آن لهجه‌ ی شیرین در تمثیل شرح می‌دهد که: 
کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می‌برد. 
کفاش با نگاهی می‌گوید این کفش سه کوک می‌خواهد و هر کوک مثلاً ده تومان و خرج کفش می‌شود سی تومان. 
مشتری هم قبول می‌کند. پول را می‌دهد و می‌رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود. 
کفاش دست ‌به‌ کار می‌شود. کوک اول، کوک دوم و در نهایت، کوک سوم و تمام ...، اما با یک نگاه عمیق در می‌یابد اگرچه کار تمام است، ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می‌شود و کفش، کفش‌تر خواهدشد.
از یک‌سو، قرار مالی را گذاشته و نمی‌شود طلبِ اضافه کند و از سوی دیگر، دودل است که کوک چهارم را بزند یا نزند. 
او میان نفع و اخلاق، میان دل و قاعده‌ی توافق، مانده است. یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.
اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده اما اگر بزند، به رسالت هزار پیامبر تعظیم کرده. 
اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق و قانون راه رفته اما اگر بزند، صدای لبیک او، آسمان اخلاق را پرخواهدکرد.

دنیا پر از فرصت کوک چهارم است، و انسانها کفاش‌های دو دل...

 

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1398 ] [ 10:55 ] [ مرضیه بیات ]

[ یک نظر ]

 

 

 

شعب ابیطالب با تمامی سختی‌ها در گذر است و خدیجه سلام‌الله بیمار و زخمی و نحیف..
لحظات پایان زندگی‌اش رقم می‌خورد و در دل خواسته‌ای از شوی خویش دارد.
حجب و حیا اجازه نمی‌دهد که در این لحظات هم در چشمان محمد - که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد - بنگرد و تقاضایی از او بنماید...

خدیجه سلام الله علیها، رو به محمد - که درود خدا بر او و خاندانش باد - کرده و بابت کوتاهی هایش عذرخواهی می‌کند و چون هرگز تقاضایی نداشته، فاطمه را طلب می‌کند تا پیامش را به حبیبش برساند...

خدیجه می‌گوید:
"ای محبوب و نور دیده مادر! به پدرت بگو که مادرم می‌گوید: من، از خانه قبر بیمناکم، از شما تقاضا دارم که یکی از جامه‌های خویش که هنگام نزول وحی به تن داشته‌اید، به من هدیه کنید تا با آن کفن شوم"

پیامبر، لباس خویش را به دخترش می‌دهد تا آخرین تقاضای خدیجه را اجابت کند.
جبرئیل امین نازل شده و می‌گوید:
«یا محمد! اِنَّ کَفنَ خَدِیجةَ مِن عِندِنا فَاِنَّها بَذَلَت مَا لُها فِی سَبِیلِنا فَجَاء جِبرِئیلُ بِکَفَنٍ وَقَال یَا رَسُولَ اللهُ هَذا کَفنُ خَدیِجَةُ وَهُوَ مِن اَکفانِ الجَنةِ اَهدَیَ اللهُ اِلَیهَا...»؛ 
ای محمد! همانا کفن خدیجه، از سوی ماست؛ زیرا او مالش را در راه ما صرف کرد.
پس، جبرئیل کفنی آورد و گفت: ای رسول خدا! این، کفن خدیجه است و این کفن، از کفن‌های بهشتی است که خداوند آن را به خدیجه هدیه داده است."


سالروز وفات امّ المومنین حضرت خدیجه کبرا سلام الله علیها تسلیت باد.

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1398 ] [ 7:56 ] [ مرضیه بیات ]

[ بدون نظر ]